نقل می کنند که امام صادق علیه السلام این دو بیت را بارها برای مَثَل زدن می خواند [کنز الفوائد]
 

بسم الله النور

می خوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب


خسته ام  از این قید و بندهای وبلاگی
تو بیایی برای من کامنت بذاری در حالی که شاید مطلبم رو حتی با دقت نخونده باشی
من بیام برای تو کامنت بذارم که وبلاگم از رونق نیفته
مگه خاله بازیه ؟
آره ، معلومه که خاله بازیه ... ولی من این خاله بازی رو دوست ندارم
وقتی تازه وبلاگ زده بودم ، وقتی فهمیدم چی به چیه ؟ دیدم همه دارن خاله بازی می کنند
منم با خودم گفتم حالا که رسم وبلاگ نویسی اینطوریه ، منم سنت شکنی نمی کنم و مثل بقیه رفتار می کنم  ، با اینکه برام سخت بود ... اما روزی دو سه ساعت پای نت می نشستم و نمی ذاشتم یه نفر هم رد بشه ... مقید بودم هر کس آپ می کنه فوری برم بهش سر بزنم ... تقریبا به تمام کسانی که لینکشون کرده بودم سر می زدم ...
 اما وقتی بعد از مدتی گرفتاریهام زیاد شد و دیگه نتونستم به این سنت ادامه بدم ...با خودم گفتم : آخه چه اصراریه که حتما برای مطالب هم کامنت بذاریم ؟ حتی اگر چیزی به ذهنمون نرسه ....
من دلم می خواد این خاله بازی ها رو بذارم کنار و یه کمی خالصانه تر به کار وبلاگ نویسیم ادامه بدم
وقتی یه مطلبی رو می خونم اگر چیزی به ذهنم رسید که گفتنش رو لازم بدونم کامنت بذارم هر وقت نرسید چیزی نگم ....
من دلم می خواد هر چند وقت یک بار برم حال دوستانم بپرسم
من دلم می خواد  دوستان وبلاگیم اگر گرفتار بودند و حتی فرصت خوندن مطالب رو نداشتند حداقل جواب سلامم رو بدن  .. من خودم هنوز مقیدم به هر کسی که بهم سر می زنه حداقل برم و تشکر کنم از حضورش .... چیزی از آدم کم نمیشه اگر جواب سلام دوستانمون رو بدیم و تشکر کنیم از حضورشون ...
من دلم می خواد بیشتر از اینکه وقت بذارم برای کامنت گذاشتن وقت بذارم برای خوندن مطالبشون ، مطالبشون رو با دقت بخونم نه اینکه اگر چیزی به ذهنمم نرسید به مخم فشار بیارم که یه کامنتی بذارم که مبادا طرف ناراحت بشه که چرا نظر درست و حسابی ندادم ... خب چیزی به ذهنم نمی رسه .... نمی تونم که خودم رو بکشم ...
من می خوام خالصانه بنویسم و بخونم
و اگر کامنت بذارم خالصانه بذارم
تو چی ؟ دوست عزیز ! تو تصمیمت چیه ؟
نمی خواهی این خاله بازی ها رو کنار بذاری ؟
انشاالله همتون عاقبت به خیر باشید


گمگشته ::: سه‏شنبه 25/4/1387::: ساعت 4:59 صبح


یا مغیث من لا مغیث له

من  گم  شدم
من گم شدم ، من گم شدم
بین وادی عقل و دل سرگردون شدم
یکی بگه که من کجا از صاحبم جدا شدم
من آسمونی بودم ، چرا اسیرخاک شدم ؟؟؟
حسرت آسمونی شدن تو دلم موند و سر به هوا شدم
اسیر درد و غم شدم ، گرسنه و تشنه ی حقیقت ناب شدم
یعنی  چقدر  از یارم فاصله  گرفتم  که  اینقدر  تنها شدم ؟؟؟؟
من مبدا و مقصدم رو می دونم بین دوراهی هاست که حیرون موندم
هیچ جا  جا ندارم ، هیچ جا آروم و قرار ندارم که روی زمین وطنی ندارم
من  چشم   بینا   ندارم  ،   و گرنه  واسه  دیدن  یار  آروم   و  قرار   ندارم
صاحبم  ای  صاحبم  !  اگه   کمک   نکنی  پیدا  بشم  تا  ابد  تو  خودم  گمم
تو برهوت غفلت و معصیت گرفتار شدم اسیر سراب های فریبنده ی نفس شدم 
توبه  می کنم  ،  توبه  می کنم  دستم  رو بگیر  و  من  رو  ببر  تو  روشنایی حریمت
دیگه از این تاریکی خسته شدم ، بازم از گرمای مهرت به من بچشون که از سردی مهر
دیگران سردشدم


....
....
....


خدایا ! می دونم که حتی لیاقت ندارم اسمت رو به زبون بیارم اما من اگه


صدات نکنم دق می کنم


خدا خدا خدا خدا


خدا خداخدا


خداخدا


خدا


....
....
....


ای  که  گفتی   شیدای  منی  بیا  بیا !
ای  که  گفتی از  جان  و  دل  عاشق  منی   بیا  بیا !
بیا که راهت می دهم  ، در بهشت عاشقان جا و مکانت می دهم
از این آوارگی نجاتت می دهم ، بیا که با نور خود صفایت می دهم
بر زخم  کهنه ات مرهم  می نهم  ، دردت را  دوای عالی می دهم
بیا که سوز و  گدازت را خریدارم ،  برای دل پر شررت آب کوثر دارم
بیا  که دوستت دارم ، برای یک لحظه هم تنهایت نمی گذارم

________پی نوشت________

این یکی از مطالب آرشیوشده است که قبلا نوشتم نمی خواد نظر بذارید واسه دل خودم آپش کردم


 


گمگشته ::: جمعه 21/4/1387::: ساعت 5:0 صبح



یا حبیب قلوب الصادقین


شاعر علیه الرحمه میگه :

کم گوی و گزیده گوی چون در    تازاندک تو جهان شود پر

منم حرفش رو گوش کردم و میگم :

اگه نمی تونیم بزرگ باشیم حداقل قدر آدمای بزرگ رو بدونیم

یکی از فرق های اساسی عشق و محبت اینه که عشق بی قرار می کنه محبت آروم

آب با روغن مخلوط نمیشه ، عشق با هوس قاطی نمیشه (یادت باشه )

به روباهه گفتند ادب از که آموختی ؟ گفت از دمم

به طرف گفتند : شاهدت کیه ؟ گفت: خودمم

( این جهت خنده بود ، ارزش دیگه ای نداره..هه هه )

دهنت رو ببند و فکرت رو باز کن ( به خودم بودم )


...................پی نوشت ..................

این جمله ها همش از خودم بود

ماه رجب هم اومد ، چه حس و حال خوبی دارم تو این ماهها ، قدر این لحظه های نورانی رو بدونیم


گمگشته ::: سه‏شنبه 18/4/1387::: ساعت 4:55 صبح

بسم الله النور
من طراحی کردن بلد نیستم و استعدادشم ندارم ولی کشیدن چیزایی که افکارم رو به خودش مشغول می کنه به من یه آرامش عجیبی میده  که ترغیب میشم با همه ی ناشی گریم ، طرح افکار خودم رو بکشم ....
..................................................................
طرح اول : این دایره زمینه ، دنیاست .... دو تا در داره که همه ی ما یه روز از یه درش تو میاییم و از یه درش بیرون میریم ، جز این هم راهی وجود نداره ... این تنها راهیه که روبروی ماست .... یعنی اومدن و رفتن ... در اول در تولده و در دوم در مرگ ... هر کس از در تولد اومد تو راهی نداره جز اینکه از در مرگ بره بیرون ... خیال همینکه همه ی بدبختی ها و سختی هایی که تو این دنیا می کشم فانیه و تموم شدنیه بهم آرامش میده و این طرح رو کشیدم تا عکس حقیقت رو هم به خودم نشون بدم هم به شما .

طرح اول

طرح دوم : همه ی ما قلب داریم  و همه ی ما تو قلبمون یه زخمها و یه دردهایی داریم .... من همیشه گفتم درد رو دوست دارم ، از درد نمی هراسم ... چون می دونم این دردها هم نعمتند و پراز سود و فایده .... هر زخمی که به قلب وارد میشه قسمتی از سیاهی قلب ما رو می شکافه و روشن می کنه ... مگه نشنیدید که میگن بعضی از بلاها کفاره ی گناهان ما هستند ... در ضمن درد به انسان کمک می کنه که روحش رو متعالی تر کنه و بال پرواز آدم رو قوی تر و محکم تر می کنه ...

طرح دوم

طرح سوم : برای اینکه گل عشق تو وجودت پرورش پیدا بکنه باید رو خاک قلبت اینقدر آب همت و صبر و محبت بریزی و خودش هم از نور هدایتش به قلبت بتابونه تا عاشق بشی .... هیشکی  عاشق خدا نمیشه مگر اینکه تسلیم محض او باشه ....



طرح چهارم : تو طرح چهارم زمین رو به سه قسمت تقسیم کردم ... یعنی دنیا رو اینطوری دیدم که قسمت اعظمش تیره و تاریکه و بیشتر آدمها در این قسمت تاریک قرار دارند که روز به روز  قسمت تیره داره بزرگتر میشه ...تعداد کمتری از آدمها در قسمت خاکستری قرار دارند که بعضی ها خودشون رو می کشن بالا و میرن به قسمت های روشن تر ، بعضی ها در طول زمان سقوط می کنند و می افتن تو عمق تیرگی ها ... و در نهایت تعداد خیلی کم و نادری در قسمت روشن این دنیا قرار دارند و خیلی هم به آسمون به خدا نزدیکند ... خوشا به حالشون .... کاش بتونم خودم رو به اونها برسونم ...یعنی به مقام  و درجه ی پاکی اونها برسونم تا من رو هم در اون قسمت روشن و نورانی جا بدن ...



طرح پنجم : تا حالا زیر یه درخت بید مجنون ایستادی ؟ تا حالا دل به دل یه بید مجنون سپردی ؟ تا حالا شده  پای درد دل یه دل آشفته بنشینی ؟ تا حالا شده بهت احساس حیرت و سرگشتگی دست بده ؟ به هیکل بزرگ بید مجنون نگاه نکن دلش خیلی نازکه ... با هر خبر کوچیکی که باد از طرف نگارش براش میاره آشفته میشه و از درد به خودش می پیچه ....



خدایا شکرت عجب طبیعتی داری ، زنده ی زنده ..... همه جور حسی به آدم میده ....
...................پی نوشت .....................
اسکنرمون یه مشکلی داره که وقتی عکس رو اسکن می کنم یه خط نور می اندازه وسطش ، دوبار هم بردم نمایندگی ، نتونستند درستش بکنند .. من اون خط نور رو با فتوشاپ یه جوری اصلاحش کردم اگه کیفیت پایین اومده ببیخشید ...
اگر می بینید عکس ها نشون داده نمیشه برای اینه که سایتی که توش عکسا رو آپلود کردم خرابه ... انشاالله درست که شد می تونید ببینید ...


گمگشته ::: پنجشنبه 6/4/1387::: ساعت 6:12 صبح

یا مغیث من لا مغیث له
بازگشتم از طور سینای دل
با کوله باری از امید و آرزو
در هجرانش می سوزم و به شوق  وصالش همچنان می روم
******************************
وقتی به دنیا آمدم نامم را سکینه گذاشتند ، بزرگتر که شدم  و معنی سکینه را که فهمیدم دیدم فقط نامم سکینه است ، اما مانده تا سکینه و باوقار و آرام شوم ... هنوز بی قرارم ....
یک عمر فکر می کردم شیدای بی نشان یاری ام که برایش فرقی نمی کند من مردم یا زن ، پیرم یا جوان ، زشتم یا زیبا .... آری فکر می کردم شیدایم ، یعنی نه تنها عاشقم بلکه دیوانه ام ، دیوانه ای که نمی گذارد دو دو تا چهارتاهای حسابگران عشقش را از او بگیرد ، گفتم بی نشان باشم تا نشان جز نشانه های یار به خود نگیرم .
اما طولی نکشید که خود را بهتر شناختم و فهمیدم که  یار همان است که بود ولی من هیچ وقت شیدا نبوده ام .... که رسم شیدایی این نیست که من پیش گرفته ام ......یعنی مدعی بی عمل بوده ام.... یعنی من همیشه گوش به فرمان یار نبوده ام، چه عصیان ها که نکردم ...آه ...
همیشه دلم می خواست معصومه و طاهره و سکینه باشم ولی نه .... من آلوده ام ....
با خود گفتم عوض این همه ادعا به دنبال خویشتن خویش باشم ، گفتم گم شوم تا روزی در آغوش یار خود را پیدا کنم ...
آری من نه سکینه ام ، نه معصومه ام ، نه طاهره ام ، نه عاشقم ، نه شیدا ...
من فقط گمگشته ای به دنبال خویشتن خویشم ... آشفته ای حیران که مدتهاست خودش را در وادی عشق گم کرده تا خویشتن خویش را در آغوش یار بیابد ...
آه نگارم ! به حرمت عشق قسم ، تو را بیشتر از همه ، بیشتر از همه دوست دارم ، به خودت قسم نازنینم ! اخمت مرا پریشان و لبخندت مستم می کند ...
چه کنم لبخند بزنی ؟ راه نشانم بده ....


************************
محرمانه با خدا

کاش بی دیل باشاریدیم   (
کاش یه زبونی بلد بودم)
سنن دانیشیدیم (
که با تو حرف می زدم )
هشکیم بیلمییدی  (هیچ کس نمی فهمید )

هر نه که سن دییدیم  (
هر چی که به تو می گفتم )
اوجا اوجا آقلییدیم  (
بلند بلند گریه می کردم )
اوجا اوجا دانیشیدیم  (
بلند بلند حرف می زدم )
باشیمی اوریوا یاپیشدیریدیم
( سرم رو به سینت می چسبوندم )
درد دریمی بیر بیر دییدیم (
دردهام رو یکی یکی می گفتم )
ای کاش بی یر تاپیدیم (
ای کاش یه جایی رو پیدا می کردم )
سنن خلوت الییدیم (
با تو خلوت می کردم )
یوخونان سنن قوجاخلاشیدیم(
از نردیک تو رو در آغوش می گرفتم )
فاصیله لری گوتریدیم  (
فاصله ها رو بر می داشتم )
آیاقوا توشیدیم
( به پات می افتادم)
سنن عذر ایستییدیم (
از تو عذر خواهی می کردم )
یانا یانا آقلییدیم (
باسوز گریه می کردم )
اورییمین یاراسین سنه گورسدیدیم  (
زخم قلبم رو به تو نشون می دادم )
اوقدر سنی چاقیریدیم (
اونقدر تو رو صدا می کردم )
ناله چکیب ضجه ویریدیم  
( ناله می زدم ضجه می کشیدم )
که آخیر گلیب منی قوجاقوا
آلیدون ( که آخر می اومدی من رو تو آغوشت می گرفتی )
پرده لری گوتریب ، اوزووی من رو گور سدیدون
( پرده ها رو بر می داشتی ، خودت رو به من نشون می دادی )
اللهیییییییییییییییییییییییییییم
( خدای من )
اوزومه باخمیسان حقون وار ( اگه به روم نگاه نمی کنی حق داری )
منت گوی اوریمین یاراسینا باخ ( منت بذار به زخم قلبم نگاه کن )

ای طبیبیم
( ای طبیبم )
***********پی نوشت**********
یک ) مدتهاست که مشغله هام زیاد شده و کم بشو نیست ، اونقدر که گاهی واسه نگارمم وقت کم میارم .... شرمنده اگر نمی رسم سر بزنم ولی هیچ کس رو فراموش نکرده و نمی کنم ....
دو ) نمی دونم شاید  آپ قبلیم یه جورایی بود که بعضی ها فکر کردند که من دلم از دست کسی شکسته یا عاشق شدم .... مطمئن باشید که از این خبرا نیست .... مرض قلب من اینه که نمی تونه عاشق بشه ... اون هم عاشق اون نگار بی همتا...


گمگشته ::: پنجشنبه 23/3/1387::: ساعت 4:20 صبح

 بسم الله النور


همیشه فکر می کردم عاشقتم ، تمام دوران نوجوانیم رو با این توهم سر کردم ، تمام دفتر دلنوشته هام رو پر کردم از نام و یاد تو و چیزا و کسایی که تو دوسشون داری ، مثل یه عاشق واقعی به پات سوختم .
قسمتی از دلنوشته هایم :
دوست دارم اشکهایم را ببینی ، ببینی که بدون تو هیچ نیستم
......................................
تو خود می دانی که اگر باغچه ی زندگیم از آب رحمتت ننوشد و نور جمالت را نبیند فانی است
.....................................
دلم می خواد بی تو نباشم ، دلم می خواد هرگز از تو دور نباشم
......................
جان من ! بی عشق او هرگز نمیر ، دل من بی غم او هرگز مگیر ، روح من بی ناز او حیران مشو
.............................................
آقا جون گرمی بازارت من ! عاشق زارت من !
همیشه چشم به راهت من ! اگه قبول کنی سربازت من !
منتظر نگاهت من ! مشتاق صوت قرآنت من !
...................................................
خیلی چیزا رو به خاطر تو کنار گذاشتم و خیلی کارها رو به خاطر تو شروع کردم ، خیلی سرزنش ها رو به خاطرت تحمل کردم و خیلی جاها به خاطر تو از جمع طرد شدم ، خیلی جاها تنها شدم ، فقط به خاطر اینکه می خواستم با تو باشم باتووووووووووووووووو .
 هر وقت باهات حرف می زدم بغض گلوم رو می گرفت و از سر شوق اشک می ریختم ، هر وقت می دیدم کسی ازت تعریف می کنه می خواستم از ذوقم بال در بیارم .
چه توهم شیرینی بود توهم عاشق بودن ، کاش هیچ وقت خودم رو اینقدر نمی شناختم که بفهمم من عاشق نبودم ، توهم برم داشته بود که عاشقتم ، آخه مگه نه اینکه عاشق باید فقط معشوقش رو ببینه و فقط اون رو بپرسته ، اما خاک عالم به سر من که هنوز بت پرست و خود پرستم ، عمری تو غفلت برای بت نفسم نماز خوندم و خودم رو پرستیدم ، چطور می تونم بگم عاشقتم وقتی بی شرمانه بت پرست شدم ؟


کودک درونم گریه می کند



خدایا تو گفتی که تو نماز بگیم ( ایاک نعبد و ایاک نستعین )، اما من چطوری با چه رویی این آیه رو به زبون بیارم ؟ من کجا تنها تو رو پرستیدم و تنها از تو یاری خواستم ؟ با چه رویی بایستم روبروت و بهت دروغ بگم ؟ من که بند ِ دلم رو بستم به پای بتم کجا عاشقتم ؟ من ِ خاک بر سر هیچییییییییییییییی نیستم ، من بی مهر تو هیچیییییییییییییییییییییییییییییییییییی نیستم ، همه ی هستی من از توئه ، عزت و احترام و همه ی چیزای با ارزشم از توئه ، درسته خیلی دوست دارم ، شیفتتم  ، حیرونتم ، اما انگار تا الان لیاقت نداشتم  عاشقت باشم ، آره دیگه نداشتم ، تقصیر تو هم هست دیگه نازنین ، همش پشت پرده  بودی و من رو تو حسرتت هلاک کردی ، قربوووووووووووونت برم کی میایی بیرون ، گوشه ی زلفت رو نشونم بدی و آتیش عشق رو بندازی به جونم ؟

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق محمد   عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق علی    عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق فاطمه عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق حسن  عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق حسین عاشقممممممممممممممممممممم کن


گمگشته ::: یکشنبه 8/2/1387::: ساعت 6:51 صبح

یا ودود
یه روز گناهای کوچیک و بزرگمو مثل هیزم روی هم جمع می کنم
 باهاشون آتیش توبه روشن می کنم اگه خدایاری کنه
خودمو پاک می کنم تا وجودمو برای دیدنش
لایق بکنم خدایا کمکم کن !

*********
من  میگم همه رو باید دوست  داشت  منتها  هر کس رو  به  اندازه ی لیاقت  خودش
محبت خدا ، آدم  رو از دوست داشتن هیچ کس منع نمی کنه بلکه بر عکس تشویق
هم  می کنه عاشقم بر همه عالم که  همه عالم  از اوست.  
خدایا ! هر چی  دارم  از تو  دارم  ،  هر چی  هم  که ندارم  از بی لیاقتی  خودمه  که 
 ندارم  ، خدایا ! دوست دارم
  .


*************************
مایه ی دق
ای مایه ی دق  و عذاب من  کیستی  ؟  نزدیک  تر  بیا  تا  ببینم چیستی  ؟
از چه  رو با من دشمنی  ؟  چه  کرده ام   با تو   که  اینقدر  با   من  بدی  ؟ 
نزدیکتر  بیا  !  آ ه  دل  تو  دیگر  چرا  ؟  من   که  با  سوختنت سوختم   و  با
شعله ور  شدنت شعله  ور  شدم   . با ساز   تو  هم  ساز  شدم  .   با  آواز
تو  همراه  شدم   .  چرا   می  دهی  عذابم  ؟   مگر  از  تو   جدا  شده ام ؟
بگو  جواب تو  چیست ؟ سوال  من  بی پاسخ  نیست ؟  دل  :  آری  جوابت
می دهم  ،   سوالت  را  پاسخ   می دهم   . تو  عاشقی  چون  من  درست
همراه  من   می سوزی  درست  اما   کو  برای   وصال  اراده ات  ؟  به  چه
درد   می خورد  ایمان  خشک   و  خالیت ؟   کو   توان  رسیدن  و  ایمانت  ؟ 
عشق تو چون باد هواست ، همه جا هست و ناب نیست ، چرا نمی شوی
قیمتی ؟ هیچ می دانی برای یار نداری حرمتی ؟پس به من مگو  دم  مزن
برایم ساز  غم مزن که غمگینم و از ایمانت در تردیدم و من جواب می دهم
نه  دل  ، این  گونه  نیست ،  نومیدی  در اینجا روا  نیست  ، از لطف  یار در
تردید نباش ، از بی لیاقتی من غمگین نباش .آه  دل تو  معصیت کردی ، از
لطف  او  نا امید  شدی  و  خدا را در حد بنده ای  پایین  آوردی  آری  دل  تو
معصیت کردی  ، تو معصیت کردی


 


گمگشته ::: پنجشنبه 1/9/1386::: ساعت 6:34 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 4:59 ص] قید و بندهای وبلاگی
[21/4/1387- 5:0 ص] من گم شدم
[18/4/1387- 4:55 ص] کم گوی و گزیده گوی چون در
[6/4/1387- 6:12 ص] طرح افکار من
[23/3/1387- 4:20 ص] طور سینای دل
[8/2/1387- 6:51 ص] توهم عاشق بودن
[1/9/1386- 6:34 ص] مایه ی دق
[آرشیو شده ها]
.:: منوی اصلی ::.
.:: آمار بازدید ::.
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 22
بازدید کل : 5914
.:: تا دیدار محبوب ::.
.:: درباره خودم ::.
به دنبال خویشتن خویش
گمگشته[62]
به دنبال خویشتن خویش ، پا در رهی گذاشته ام پر خم و پیچ ، من از کدام طرف می رسم به یک هدهد ؟
.:: پیوند های روزانه ::.
.:: لوگوی وبلاگ من ::.
به دنبال خویشتن خویش
.:: لینک دوستان ::.
کلک بهار
وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
در هوای دوست
گنجینه قصار
بوستان نماز
پیمان دانلود
من و او
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
حب الحسین اجننی
خلوت تنهایی
نوشته های یک ناظم
فلورانس مهربون
زندگی
رند
خلوت من
ಌಌتنهاترین عشق یه عاشق دل شکستهಌ᠐
کوچولو و دلنوشته هاش
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
شهدای غریب
امید زهرا
مبانی مهندسی کامپیوتر
برای اولین بار...
برای اولین بار...
شفاعت
ساحل نشین اشک
جهاد مجازی
پیاده تا عرش
حبل المتین
ایران اسلام
دنیای امروز ما
راهنما
برای ریحانه
%% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
manna
احساس با تو بودن
منطقه ی ممنوعه
شهید سید محمد شریفی
شهید سید محمد شریفی
ابوالفضل فتحیان دستگردی
دم مسیحائی
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
عاشقانه
Lovely
انتظار
لیس لمجنون هرج
باور
درد شکفتن
زیر آسمان خدا
حجاب
کوچه ام آفتابی که نیست هیچ مهتابی هم نیست و شاید اصلاً کوچه نیست
شیدایی
غریب آشنا
پنجره
وبلاگ قالب (پارسی بلاگ )
عمو اکبر
عشق من هیچ وقت تنهام نزار
روانشناسی آیناز
نامه ی زرتشت
خود نوشت
فؤاد
مسائل جنسی
دسته کلید
esperance
متالورژی
پرستوی مهاجر
نگاهم برای تو
عاشق شو ، عاشق خدا
با من حرف بزن
کبو ترانه .... تا بام ملکوت
خاطرات باور نکردنی یک حاج آقا
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
زمینی آسمانی
وبلاگ شخصی محمد صدرات
افرایش صدای گوشی+راه کسب درآمد از اینترنت+عکس بازیگران خانم خارج
مرید نور
تورا من چشم در راهم
مقاله، آموزش ، مناسبتها
روایت های آسمانی
روایت های آسمانی
از دل من تا دل تو
عاشق تنها
گلهای د نیا
آموزش مقاله مناسبت ( منتظر )
زیر چتر خورشید
دوستداران حقیقت
قبسی از طور
ناب و زلال
اوریا
کوچه های قلبم
بازمانده ی تها ( وبلاگ شخصی انجوی نژاد)
ضحی
درد شکفتن
او خواهد آمد
شور عشق
به میهمانی باران بیا بهار اینجاست
کلبه ی خلوت
پژواک دل
کلبه ی پریشان
در گوشی با خدا
چشم دل
من ِ او
خدا ، انسان ، باطن ، عشق
طلسم شدگان
کوچه ام مهتابی است
لحظه های بی تو ( توی که در سفر عشق خط پایانی )
آشنای عشق
فطرس منتظر
قاصدک شب
دوستداران حقیقت


همسفر عشق
.:: لوگوی دوستان::.



.:: نوای وبلاگ ::.